ایام عزاداری سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) تسلیت باد .

 

 

 

 

 

 

 شش ماهه ترین مرد سرافرازی كرد



پیوسته به راه عشق جانبازی كرد



نوشید گلوی تشنه اش تیر بلا

 

 

   آن لحظه كه بر دوش پدر بازی كرد


 

 

  

 

                                        گل غنچه ای از سلاله حیدر بود                                                                                                                       



افسوس كه مثل لاله ای پرپر بود

 


آن ظهر عطشناك چه غوغایی كرد



آن مرد كه نام كوچكش اصغر بود 

 

 

 

 

 

 

اى که دل ها همه از داغ غمت غمگین است 

 

 وى که از خون تو صحراى بلا رنگین است


 

نرود یاد لب تشنه ات از خاطره ها 

 

 هر که را مى نگرم از غم تو غمگین است 

 

 

 

 

 آواتار محرم

 

 

 

هر که مرا به روضه تو راه داده است

 
تاج محبت تو به فرقم نهاده است     

 


از ابتدای خلقت حق در دو چشم ما

 


تصویری از عزای محرم فتاده است
 

 

 

 

 

 

 

   محرم هنوز سوژه داغی است. نفس هایش گرم و عطرآگین است.   

 
 انگار در ریه هایش اسپند و عود می سوزانند. هر سال صدای گام هایش
 
 
 کوچه ها و خانه ها را هوایی می کند و با اولین دق البابش، در به رویش می گشایند و
 
 
این گونه، عطر نفس هایش در پیراهن شهر می پیچد.
 

محرم، سیاه پوش داغی سترگ، از راه می رسد، داغی مثل آه بلند فرات و گلوی سوخته
 
 
خورشید، مثل مجمر چشم هایی نگران و عطش هایی سربریده.
 

شانه های درختان باغچه تکان می خورد. گل ها لب به مرثیه می گشایند و
 
 
 نغمه های معطرشان تا هفت کوچه می پیچد.
 

کربلا، بذری است پاشیده در زمین محرم؛ بذری که پوسته اش را شکافته و
 
 
آن قدر ریشه کرده و قد کشیده که شاخه هایش روی دیوار هر خانه ای به چشم می خورد و
 
 
 میوه هایش را هر سال اهالی خانه دستچین می کنند، میوه هایی که طعم داغش
 
 
دهانت را می سوزاند.
 
 
درختی که ریشه هایش داغ نوشیده است و شاخه هایش گرمای دو آفتاب را
 
 
در سلول هایش ریخته و در آوندهایش عطش جریان دارد
 
 
باید میوه ای بدهد که طعم عطش و آفتاب داشته باشد.
 

محرم، خیابان بزرگی است برای گم شدن. گاهی گم شدن، اتفاق قشنگی است
 
 
مثل قطره های بارانی که پس از باریدن در دل خاک گم می شوند، ولی پس از چند صباحی،
 
 
در هیئت ساقه ای قد می کشند و زیستنی دوباره را تجربه می کنند.
 

محرم آغاز می شود. کوچه ها پیراهن سیاهشان را از صندوقچه ها بیرون می آورند.
 
 
 باید از خودم بیرون بزنم. محرم، خیابان بزرگی است.
 

 

 

 

سلام بر محرم (تاپیک جامع ماه محرم )

 

 

 

 ماه عاشورا رسیده، خون بود جاری زدیده

 


زینب مظلومه گیرد بوسه از حلق بریده

 


سینه سوزان دیده گریان

 


"  واحسینا، واحسینا  "